دیگه با من آشنا نیست
شعر خوبه از تو گفتن
دیگه سوغاتی من نیست
من همونم که یه روزی
واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات
همه زندگیمو باختم
تو رودخونه ی قلبت
قایق من رفتنی بود
من از اول می دونستم
قایقت شکستنی بود

دنيا آنقدر وسيع هست که براي همه مخلوقات جايي باشد پس به جاي آنکه جاي کسي را بگيريم تلاش کنيم جاي واقعي خود را بيابيم اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود عشق در لحظه پديد مي آيد. دوست داشتن در امتداد زمان. اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است

روزي از گل پرسيدم عشق چيست؟ گفت:از من خوشبوتر است
از پروانه پرسيدم عشق چيست؟ گفت : از من زيباتر است
از شمع پرسيدم عشق چيست ؟ گفت از من نوراني تر است
از عشق پرسيدم آخه تو چه هستي ؟
گفت : نگاهي بيش نيستم
اومدم دوباره آزارتون بدم
فعلا باید برم زود میام
پيمانهي هجر تو توان نوش كنم
دشنام رقيب خود توان گوش كنم
بار ستمت توان كه بر دوش كشم
اما نتوان تو را فراموش كنم
بين حقيقت و رويا يک دنيا فاصله است
حقيقت پيش چشمام و رويا دست نيافتني
حقيقت زندگي من، تلخ و روياش شيرين
به حقيقت تلخ، نزديكم و از واقعيت رويا، دور
اي شيرينترين رويا، هرگز دست نيافتني نباش
آفتاب نمايندهي حقيقت، و شب نمايندهي روياست
پس بيا با هم آفتابي بشيم تا حقيقت روشن شود
درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانهي کوچک من
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم...
در کنار تو...
هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست
عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود
سالهاست در کوچه های خلوت خیالم به دنبال تو می گردم.
نمی دانم کجا رفتی.
نمی دانم چرا رفتی.
کاش می دانستی بعد از تو هرگز عاشق نخواهم بود.
آرزوی من! ای عشق آسمانی من! بگذار برای بار آخر ببینمت.
من بی تو مرده ام. بگذار ببینمت.
وقتي كه تو باراني ميشوي در آسمان چشمانت غرق ميشوم و فراموش ميكنم كه هوا پاييزي است. برخيز تا پنجرهها را به روي خزان ببنديم، بيم دارم خزان خاطراتمان را غارت كند. باغچه از حجم علفهاي هرز سكوت انباشته شده. از خلوت كوچه دلم ميگيرد و هنوز در انتظار باراني شدن چشمانت هستم. هر چند كه ميدانم باراني شدن، دل آسماني ميخواهد
حالا که بی وفاییه ما بی وفا تر از همه
هر کس که مرا ميجويد می يابد، هر کس که مرا يافت می شناسد، هر کس که مرا شناخت عاشقم می شود و هر کسی که عاشقم شد عاشقش می شوم و هر کس را عاشق شدم او را می کشم و هر کسی که کشتم خودم خون برايش می شوم که چيزی جز من لايق او نيست.
خواهی که نیک نام باشی درمیان خوبان
یکرنگ باش که قالی با هزار رنگش به زیر
پا افتاده است
متين ترين كلمه "عشــق" است
جذاب ترين كلمه "آشنايي" است
پاكــترين كلمه "وجـــدان" است
تلختـــرين كلمه "جدايـــي" است
زشــترين كلمه "خيانــت" است
سـخت ترين كلمه "تنهايي"است
بد ترين كلمه "بي وفايي " است
وقتي از تودل دل بريدم
جز خودت چيزي نديدم
پي هر كسي كه رفتم
آخرش به تو رسيدم
حالا كه رفتم وگشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه توروعوض كرد
حتي با شباي رويا
انگار اسمون نمي خواس
ببينه ماهارو با هم
يادته لحظه آخر
زير اون بارون نم نم
گل سرختو گرفتي
دادي دستم گل مريم
حالا كه رفتم و گشتم
مي بينم تكي تو دنيا
نمي شه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رويا
دس من نبود نه از تو
بلكه از خودم گذشتم
با يه خورجين پر غربت
پي سر پناه مي گشتم
همه چيم ولي تو بودي
جنگلم،كوهم و دشتم
غشقتو خواستم بذارم
لاي خاطرات دفتر
اما ياد تو نمي گذاشت
ميومد دوباره از سر
توي يك غروب جمعه
اصل مطلبو نوشتم
پي هيچكس نمي گردم
چون تويي اول و آخر
درياها هنوز كبودن
بعضيا هنوز حسودن
هم واسه تو مي نوسم
هم اونايي كه نبودن
اسمتو،عشقتو رفته
تو رگ وتوخون و ريشه
يادته خواستي بمونم
ناله كردم كه نمي شه
حالا عمريه اسيرم
توي دام زرد غربت
اما اسمشه كه نيستي
با مني همش ،هميشه
من كه تقصيري نداشتم
تلخه قانون جدايي
من وتو سرش نمي شه
مي زنه چه تيشه هايي
من كه چشمام توي غربت
هنوزم پيت مي گرده
ولي حق داري بگي كه
اينا حرفه،بي وفايي
جرم ما چي بود عزيزم
كه ما رو قربوني كردي
خودشون رهان وآزاد
ماها رو زندوني كردن
دل سنگشون نمي خواس
عاشق همديگه باشيم
تو رو اونجا،منو اينجا
ساكن بيروني كردن
حالا كه رفتم و گشتم
ميبينم تكي تو دنيا
نمشه تو رو عوض كرد
حتي با شباي رويا![]()